تبليغاتX
بچه های مهندسی برق-کنترل و الکترونیک
 

۲۸ مرداد ۷۸، مجلس شورای اسلامی

دانشیار، نماینده ی ماهشهر در حمایت از لغو تعطیلی ۲۹ اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت:

"مصدق کسی نبود که در تقویم بگنجد و مصدق را زوری در تقویم گنجانده اند."

دانشیار امروز هم نماینده ی مردم ماهشهر در مجلس است.

۲۹ اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت گرامیباد..

 

 

+ نوشته شده توسط ROHAM در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 5 PM |
سلام به همه ی دوستان عزیز.

امیدوارم که ۴شنبه سوری به همه خوش گذشته باشه.ما بچه مثبتا که کاری نکردیم!!!

یعنی موقعیتش پیش نیومد.

در واقع میشه گفت که آب گیر نیاوردیم وگرنه شناگرای ماهری بودیم.(از بچه مثبت به کجا رسیدیم.

خودمونم لو دادیم.)

البته بر اساس گفته ی منجمان گرامی ظاهرا گردش کره ی زمین طبق محاسبات و بر اساس پاره ای

از قرار داد ها هفته ی دیگه کامل میشه!اونم ساعت ..:۳ چهار شنبه هفته ی دیگه.

ظاهرا این ۴ شنبه که گذشت ۴ شنبه  سوری واقعی نبوده .یه جورایی یوم الشک بود.

امیدوارم که ۴ شنبه ی بعدی حضور فعال داشته باشید!

از دانشگاه هم که خبر جالبی واسه گفتن نیست. کلاس های ما هم دیگه تموم شد تا بعد از عید.

بازم میگم سال نو مبارک! صد سال به این سالها.

احتمالا نمیتونم روزهای اول سال جدید پست جدید بنویسم.واسه همین الان تبریک گفتم.!

خوش باشید. خدانگهدار.

 

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 2 PM |
یک روز جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم.خرس به جیرجیرک گفت الان وقت خواب زمستانی من است بعد از آن با هم حرف می زنیم. خرس بعد از خواب زمستونی بیدار میشه و میبینه که جیرجیرک نیست پس سه نتیجه میگیره اینکه :۱.جیرجیرک دروغ گفته ۲.اون بی وفا بوده ۳.منو دوست نداشته.اما خرس نمی دونست که عمر جیرجیرک فقط ۳ روز است.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 6 PM |
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست.عشق آنست که یکی چتری شود و آن هرگز نفهمد که چرا خیس نشد
+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 6 PM |
یه خبر جدید .

از این به بعد وبلاگ ما با این آدرس هم قابل دسترسی خواهد بود.!!!

http://www.bargh-control.co.nr

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 3 PM |
امروز میخوام چند تا عکس واستون بذارم.

امیدوارم که ببینید.اگر خوشتون اومد بگید، اگر هم خوشتون نیومد باز هم بگید تا دیگه تکرار نشه.!

۱.یه درخت سر دار!

۲. یه کله با سه صورت.این یه کار هنریه ولی میتونه نماد آدمایی باشه که چند تا چهره دارن و همه اونا

رو نشون نمیدن.البته این بنده خدا سه تا شو اکتیو کرده! ولی همه رو نه.چون اگر دقت کرده باشید ،

اونطرف سرش توی عکس معلوم نیست!! 

۳.بچه ای که باباشو بقل کرده!

۴.یه مطلب در همین راستا در قسمت ادامه مطلب قرار دادم.

۵.از جهان سوم دزدیدن و به اسم خودشون ثبتش کردن!

۶.قبل از اینکه فکر کنید ،ثبتش کنید!!!!

۷.شطرنج.

۸.و شطرنج!!!؟

 خوب دیگه.واسه امروز کافیه. برای دیدن عکس ها در ابعاد بزرگتر میتونید روی اونا کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 2 PM |
The Way To Love Anything Is To Realize That  It Might Be Lost

راه دوست داشتن هرچیزی اینه که تصور کنیم اونو یه روز از دست می دیم اونوقته که ...

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 5 PM |
یک بوسه تقدیم به آنکه دارمش دوست                          تقدیم به آنکه قلبم از اوست

اگر مهتاب از تن بر کند پوست                                   جدا هرگز نگردد یادم از دوست

 

+ نوشته شده توسط در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 8 PM |
سلام ۲باره به همه ی دوستان و دشمنان گرامی.امیدوارم اونایی که دوست هستن  همیشه خوش

به حالشون باشه و اونایی هم که دشمن هستن ، خدا به راه راست هدایتشون کنه.انشا الله.

میبینم که با پست های امین کلی حال می کنید. اگر می دونستیم زودتر می اوردیمش(خودتون یه 

این کلمه رو بخونید من بلد نیستم عامیانه تایپش کنم!)

این آقا امین  یکی دیگه از دوستای خوب منه (حتی بیشتر از خوب) که دقیقا هم دانشگاه و هم رشته

و .... تازه قراره هم خونه  هم بشیم.

خوب دیگه زیاد ازش تغریف نمیکنم .پررو میشه.

 میدونید که چرا پست جدید نداشتم؟ نمیدونید؟

بابا دانشگاه بودم. خونه دانشجویی. همش کنسرو خوردیمو کنسرو شدیم. ولی کلی اتفاقات

جالب پیش اومد.من ۲شنبه رفتم دانشگاه و دیروز که جمعه بود برگشتم.البته به همراه جمع کثیری

از دوستان و بستگان و وابستگان!؟

از دوشنبه شروع میکنم.دوشنبه صبح که رفتم ماهشهر کلید خونه رو نداشتم کلی وسیله داشتم و

هیچ کلاسی هم نداشتم. یعنی بد ترین چیزهایی که یه دانشجو میتونه با هم داشته باشه و نداشته

باشه.

آخه قرار گذاشته بودیم که اونا هم با قطار اول بیان که نیومدن.(قطار اول و دوم ۳ ساعت اختلاف زمانی

دارن)خلاصه بعد از کلی معلق بودن!! مینی بوس حسن (که بعدا مفصلا معرفیش میکنم) مشاهده شد.

البته با کلی تاخیر.خوب حالا وقت این بود که کلید رو بگیرم و برم خونه.

دیدم بچه ها هنوز نیومده دارن محوطه رو متر می کنن منم رفتم دنبال (ا) و بعد از نثار کردن چند کلمه

و نوش جان کردن یه جمله، گفتم "کلید رو بده میخوام برم خونه"  آقا (ا) هم گفت که کلید رو از real

بگیر.منم قاطی کردمو با همون وسایلی که داشتم رفتم پیش real

 گفتم :"سلام real چطوری کلید رو بده"

real :"کلید پیش (ا) بود برو ازش بگیر."

گفتم:"الان پیشش بودم .گفت از تو کلید بگیرم"

real : "من کلید ندارم"

خلاصه اینجا بود که ... بله قاطی کردم. بهش گفتم خونه میبینمت.

رفتم پیش (ا) بهش گفتم کلید رو بده.(ا) هم یه خنده!!! ای کرد و گفت "بیا ولی درو خوب باز نمیکنه ها"

....

نمیگم توی دلم چی گفتم ولی شما میدونید.!

فقط گفتم بیا خونه ببین چی میشه.

بالا خره رفتم خونه. ولی اعصابم از دست (ا) خورد بود و هرچی که جلوی پام  اومد شوت کردم به

 سمت در و دیوار. واقعا که.بعد از قرار گذاشتن و بد قولی کردن این جوری مچل شدن خیلی زور بود.

زیاد کشش نمیدم .ولی یه ضد حال درست و تپل به (ا) زدم که خودش هنوز نمیدونه.

خوب این تازه روز اول بود که اینجوری شروع شد.و بقولی "سالی که نکوست از بهارش پیداست"

ولی متاسفانه نه من میتونم تمام این هفته رو تعریف کنم نه کسی حال خوندنشو داره.

واسه همین بقیه اش رو میزارم واسه بعد.

راستی امسال چقدر زود گذشت. و چقدر الکی داریم پیر می شیم. البته شاید واسه من زود گذشته.

ولی درکل امسال خاطرات خوب و بد زیادی داشتم که خوبهاش بیشتر از بدهابود . بدها رو هم میگم

یه لنگه پا بایستن که دیگه تکرار نشن! واسه خوبها هم مهر صد آفرین میزنم که ...

برای همگی از صمیم قلب آرزوی موفقیت دارم.

روز و شبتون بخیر.خداحافظ.

19 اسفند 1385   

+ نوشته شده توسط در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 1 PM |
یکی محبت می کنه یکی ناز می کنه اونیکه ناز می کنه همیشه محبت می بینه ولی اونیکه محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست
+ نوشته شده توسط در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 9 PM |
سلام مرسی عزیزان از نظرات زیبای شما

 

+ نوشته شده توسط در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 8 PM |
تا که بودیم کس نبودیم                   کشت ما را غم بی هم نفس

تا که خفتیم همه بیدار شدن            تا که مردیم همه یار شدن

قدر آن شیشه بدانید که هست         نه در آن موقع که افتاد و شکست

mariachi_control@yahoo.com

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 و ساعت 6 PM |
سلام من امین ... دانشجوی رشته مهندسی برق ماهشهر ورودی ۸۴ هستم و نویسنده جدید این وبلاگ

اگه تونستین حدس بزنید فامیلی من چیه یه جایزه خوب دارین

ایمیل من :mariachi_control@yahoo.com

HASTA LA VISTA AMIGOS

+ نوشته شده توسط در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 5 PM |
 

رئیس دانشگاه عوض شده. سید موسوی ارتقا پیدا کرد و رفت. بنا به اخبار موثق٬ برازنده قراره بشه

رئیس. خلاصه فعلاْ دانشگاه بی رئیسه.

تا جایی که می دونم برازنده یکی از استادای گروه شیمی بود. در هر صورت امیدوارم هرچی که پیش

 بیاد یه قدم به جلو باشه در جهت پیشرفت .

+ نوشته شده توسط ROHAM در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 2 PM |

سلام.

 

من واقعا نمیدونم هدف  Roham از نوشتن پست قبلی با اون سبک و سیاق!!! چیه؟

 

ولی انگار خیلی جدیه.

 

خوب من دوباره اومدم.میدونم که از خوندن پستهای من واقعآ لذت می برید و قند توی دلتون آب میشه

 

وقتی که می خونیدشون .ای بابا.چی کار کنیم با این همه طرفدار!.می خوام واسه وبلاگ یه منشی

 

 استخدام کنم که نظرات رو بخونه و بعدا واسه من تعریف کنه! آره  دیگه!؟ ما مهندسا وقت اضافی واسه

 

این کارا نداریم.!!!

 

از اون حرفای تکراری و همیشگی که بگذریم به این حرفا میرسیم که از این به بعد قراره اسم اونایی که

 

نظر مینویسن و کلا بچه های خوب و حرف گوش کنی هستن رو توی وبلاگ قرار بدیم.

 

واسه نمونه اسم دوتا از بچه های گل روزگار!!! رو گذاشتم پشت ویترین(دست نزن بی ادب!) که نگاه کنید

 

و دلتون آب بشه.

 

هرکسی هم که خواست اسمش بره پیش اون دوتا کافیه فقط انگشت تر کنه و واسه من توی نظرات

 

بنویسه.

 

بریم سر اصل مطلب!!

 

اینجانب واسه اینکه از کیفیت و همچنین شیوه ی نوشتن مطالب در وبلاگ با خبر بشم. از تعدادی از

 

دوستان نظر خواهی کردم و متاسفانه همگی در یک مورد هم عقیده بودن .

 

اونم چی بود؟ لحن بنده در نوشتن.

 

می گن من خیلی توی نوشتن بد اخلاق هستم و کلا خوانندگان رو مثل بقیه لوووووووووس نمیکنم.

 

آخه من کییییییییییییییییییی بداخلاقی کردم .!!!!!؟ اصلا تا عصبانیت نباشه که مهربونی لطفی نداره.

 

به نظر من وقتی که آدم همیشه خودشو خوب و خوش اخلاق نشون بده هم داره خودشو گول می زنه

 

هم بقیه رو.

 

البته این نظر منه.چشم از این به بعد اگر عمری باقی بود سعی میکنم که بهتر بنویسم.

 

به قول Roham ترم تموم شده. و حالا تصمیم گرفتیم یه خورده درس بخونیم.البته این تصمیم گرفتن ها

 

همیشه بوده ولی امیدوارم این دفعه با دفعات قبل تفاوت داشته باشه.

 

آهان. یه چیز خنده دار رو یادم رفت بگم.

 

این آقا Roham ما اسم کاربری خودشو عوض کرده و با یه اسم جدید می نویسه.

 

آخه شما بگید. چی بهش بگم. خودمونیم هرکس فهمید هدفش از این کار چی بوده یه جایزه پیش من

 

داره.آخه Roham جون وقتی من توی هر پستی که مینویسم صد بار اسمتو میارم واسه چی این کارو

 

می کنی؟ اه اه اه. آبرو واسمون نذاشتی.!

 

بگذریم.

 

صبر کنید نگاه کنم.

 

ای بابا خیلی زیاد شد این پست.فکر کنم شما هم باید از خیر بقیه اش بگذرید.!

 

یادتون باشه قسمت بعدی رو حتما ببینید.

 

فعلا از همگی تا پست بعدی خداحافظی میکنم .در پناه حق.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 10 PM |
 

ترم جدید شروع شد. کلاس ها دوباره٬ دانشگاه دوباره. چند تا برداشتی٬ چند تا برداشتم٬ چی گرفتی٬

خوش به حالت٬ خوش به حالم٬ ریاضیات مهندسی٬ مدار٬ محاسبات عددی٬ کیپور٬ آقاجری٬ گنجی هم

اضـافه شد٬ جـمشیدی هـم کـه بود.  ولی دیـگه مهـم نیست٬ که کی اسـتاد باشـه٬ درس چی باشه٬

چـند واحدی باشه. دیگه حتی هیچ اهمیتی نداره که طباطبایی به استادا بگه سخت بگیرن، یا نگیرن.

من این ترم شکست ناپذیرم چون به اصل خودم برگشتم. با همان آهنگ حماسی٬ که همیشه درونم

نهفته است .

به امید موفقیت همتون

+ نوشته شده توسط ROHAM در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 11 AM |
موج سبز آزادی





Powered by WebGozar


Powered By
BLOGFA.COM


 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>