تبليغاتX
بچه های مهندسی برق-کنترل و الکترونیک

با گذشت دو ماه از كشف اولین جسد زن در قتل‌های سریالی «ماهشهر»، رئیس پلیس آگاهی استان

خوزستان، از دستگیری چند مظنون در روند رسیدگی به این قتل‌ها خبرداد و چگونگی به قتل‌ رسیدن مقتولان را

منوط به اعلام نتیجه نهایی گزارش پزشكی قانونی دانست.

سرهنگ رادی‌جلالی، رئیس پلیس آگاهی استان خوزستان در گفت‌وگو با ایسنا، درباره روند رسیدگی به پرونده‌

قتل‌های سریالی «ماهشهر» اظهار كرد: در حال حاضر تیم اعزامی از پلیس آگاهی كشور به «ماهشهر» به

همراه كارآگاهان استان در حال بررسی شواهد و مدارك این قتل‌ها هستند كه تاكنون پی گیری‌های انجام شده

منجر به كشف نشده است.

وی با بیان این كه در روند رسیدگی به پرونده‌ مظنونانی نیز مدنظر هستند، افزود: تا كنون سه تن كه دو نفر از آن

ها مرد و یك زن هستند، به عنوان مظنون دستگیر شده اند و بررسی از این افراد ادامه دارد.

سرهنگ رادی‌جلالی درباره انگیزه قاتل یا قاتلان احتمالی در این پرونده‌ نیز گفت: یكی از ویژگی‌های اصلی

قتل‌های سریالی نبودن انگیزه همچون اختلاف، سرقت، تجاوز و ... است به طوری كه در برخی موارد حالات

روانی موجب وقوع قتل از سوی قاتل می‌شود.

وی ادامه داد: سه مقتول زن این پرونده‌ هیچ نسبت فامیلی با هم نداشتند و با توجه به كشفیات پلیس هیچ

ربایشی نیز توسط قاتل یا قاتلان احتمالی در كار نبوده است، به طوری كه با توجه به گزارش اولیه پزشكی

قانونی و نبود آثار ضرب و جرح و همچنین تجاوز به نظر می‌رسد كه مقتولان با میل و رغبت، سوار خودروی

احتمالی قاتل یا قاتلان شده بودند.

وی دور بودن محل كشف اجساد را دلیل وجود خودرو ی قاتل یا قاتلان عنوان و تصریح كرد: ظواهر امر و حرف‌های

اعضای خانواده مقتولان نشان می‌دهد كه قربانیان هیچ گونه مشكل اخلاقی نداشته‌اند.

به گفته سرهنگ رادی‌جلالی با توجه به نوع كشته‌شدن این افراد پلیس حدس می‌زند كه قاتل یا قاتلان

احتمالی مرد باشند، اما هنوز نمی‌توان جنسیت قاتل را مشخص كرد.

وی در پاسخ به این كه آیا مقتولان پیش از خفگی بیهوش شده بودند یا نه، گفت: جزئیات چگونگی قتل‌ها فعلا

مشخص نیست و پلیس منتظر نتیجه نهایی گزارش پزشكی قانونی در این رابطه است.

به گزارش ایسنا، در دوازدهم خردادماه امسال، جسد زنی به نام (ز) 24ساله در محدوده‌ای خارج از شهر

ماهشهر درحالی كه دست و پایش طناب پیچ شده بود‌، كشف شد، تنها 24روز از كشف این پرونده گذشته بود

كه جسد یك زن به نام (س)26ساله نیز در نزدیكی كشف اولین جسد پیدا شد. پلیس در حال بررسی این

پرونده بود كه جسد سومین زن كه مربوط به یك زن 27ساله بود نیزدر 24تیرماه كشف شد. محدوده مشخص

شده كشف این اجساد و همچنین وجود تشابه در شكل كشف این جسدها، موضوع سریالی بودن این قتل‌ها را

برای پلیس تا حدی محرز كرد.


منبع :

www.khorasannews.com



+ نوشته شده توسط Rapanzel در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 1 AM |

به زودی مصاحبه ای رو که خیلی پیشتر قرار بود توی وبلاگ قرار داده بشه اینجا قرار می دیم. مانی عزیز با یکی

از دانشجو های موفق رشتمون مصاحبه ای رو انجام داده که متن کاملش رو بزودی منتشر می کنیم.

حتماً به ما سر بزنید. درضمن، اگه تو این مدت یکم زیادی سیاسی شدیم از همه اونایی که مخالف این مسئله

بودن عذر می خوایم. به امید سرافرازی همتون، سبز باشید.


+ نوشته شده توسط ROHAM در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 8 PM |

با توجه به اعتراضات بعد از انتخابات، و دستگیر شدن افراد شناخته شده اصلاح طلب و مردم عادی و کشته شدن تعدادی از مردم (در اثر اصابت گلوله توسط گروهی که از نظر دولت ناشناخته می باشد) در این تظاهرات و بعد از تظاهرات در زندان، زیر شکنجه، دیروز دادگاهی که در آن یکصد نفر از فعالان سیاسی و مردم عادی دستگیر شده  حضور داشت برگزار شد. در این دادگاه یکی از فعالان سیاسی (محمدعلی ابطحی) گفته است که این انتخابات درست بوده و این آشوب ها از قبل برنامه ریزی شده است که حرف ایشان با توجه به سخنشان قبل از زندان متفاوت بوده است. این دادگاه در صورتی برگزار شده است که بعضی از وکلای متهمان (متهم از نظر دولت) خبر نداشتند. بطوری که یکی از وکلای چند متهم(متهم از نظر دولت) می گوید که من در این دادگاه حضور نداشتم و اصلا خبر نداشتم که قرار است دادگاهی برگزار شود.

زهرا مجردی همسر محسن میردامادی گفته که وکیل آقای میردامادی اصلا خبر نداشته که قرار ایشان در این دادگاه محاکمه شود.

مخالفان می گویند، اعتراضاتی که از متهمان پخش شده بی اعتبار است. از جمله........

جبهه ی مشارکت ایران اسلامی این دادگاه را خنده دار اعلام کرد و گفت:این اعترافات با قرار دادن متهمان  زیرشکنجه و فشار گرفته شده است.

فاطمه حقیقت جو( نماینده پیشین مجلس): این دادگاه غیر قانونی است و این اعترافات با شکنجه زندانیان بوده است و مردم این را قبول نمی کنند.

حال سوالی که پیش می آید این است که دولتی که مردم عادی را زیر شکنجه کشته است، آیا همین دولت نمی تواند با شکنجه کردن این افراد از آنها اعتراف بگیرد؟

آیا چنین دادگاهی می تواند درست باشد؟

نظر شما چیست؟؟؟

 نظر بدید و دلیل خود را بگوید.............................................................با تشکر

+ نوشته شده توسط باربد در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 0 AM |

هنوز کمتر از دو ماه از اتمام محاکمه قاتل سریالی زنان آبادان نمی گذرد که دادستان هندیجان خبر از کشف

جسد سه زن جوان داد که به طرز مشابه در محور ماهشهر- هندیجان به قتل رسیده اند .

با کشف سومین جسد یک زن ماهشهری که بر اثر خفگی به قتل رسیده بود، احتمال یکی بودن قاتل این جسد

با دو قتل دیگر را برای بازپرسان جنایی رقم زد.هر سه جسد در مسیر ماهشهر به هندیجان کشف شدند. هر

سه مقتول بر اثر پیچیده شدن شیء روی گردنشان به قتل رسیده اند که دو نفر اول با روسری خود خفه شده و

سومین زن با طناب خفه شده بود. از هیچ یک از این زنان سرقتی صورت نگرفته و با وجود تایید نشدن تعرض به

آنان تحقیقات برای کشف حقیقت ادامه دارد. تمامی قتل ها نزدیکی های ظهر رخ داده است.

دادستان هندیجان نیز با تایید این خبر اعلام کرد: «با توجه به شباهت های موجود بین قتل های انجام شده و

یکسان بودن محل کشف، شبهاتی مبنی بر سریالی بودن آنها وجود دارد.»

دادستان هندیجان تاکید کرد: «در جسدهایی که کشف شد هیچ گونه آثار ضرب و جرح تجاوز مشاهده نشده

است و تلاش ماموران آگاهی استان و شهرستان برای شناسایی عامل یا عاملان این جنایت ها ادامه دارد.»

سیدبهمن هاشمی مطلق افزود: «برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص این پرونده کارگروه هایی از دادستانی

و دادگستری هندیجان و ماهشهر تشکیل شده و بررسی های لازم در حال انجام است.»

هاشمی مطلق اظهار داشت: «پیگیری های لازم در مورد شناسایی قاتل یا قاتلان در حال انجام است اما به

دلیل مبهم بودن موضوع در حال حاضر قادر به اظهارنظر در این خصوص نیستیم.»

دادستان هندیجان همچنین گفت: «این احتمال وجود دارد که این قتل ها در شهرستان ماهشهر اتفاق افتاده و

سپس جسدها به مسیر هندیجان انتقال داده شده باشند. احتمال سریالی بودن این قتل ها در دست بررسی

است.»

کشف جسدها

به گفته دادستان ماهشهر

12 خردادماه امسال اولین قتل اتفاق افتاد. مقتول که زنی 26 ساله است، برای خرید شیر خشک کودک چهار

ماهه اش از خانه بیرون رفته تا از فروشگاه نزدیک محل زندگی خود خرید کند، اما تا ساعت ها خبری از او نشد و

خانواده که نگرانش شده بودند، به کلانتری خبر دادند تا آنکه پس از گذشت یک هفته جسد این زن در بیابان

های اطراف هندیجان در مسیر جاده ماهشهر- هندیجان پیدا شد.

هنوز مدت زیادی از قتل اول نگذشته بود و تحقیقات برای شناسایی قاتل این زن ادامه داشت که جسد یک زن

جوان دیگر در 10 تیرماه پیدا شد. این زن که در خانه فردی کار می کرده، در راه بازگشت به خانه ناپدید شده و

دیگر از او خبری نمی شود تا اینکه جسد وی در حالی که زیر پل در محور ماهشهر - هندیجان افتاده بود کشف

شد. جسد سومین زن نیز در فاصله بین روستای رحیم آباد هندیجان و روستای مش عنبر که با طناب خفه شده

بود کشف شد.



+ نوشته شده توسط Rapanzel در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 0 AM |

مسافر ایرانم، ایرانی که تا دیروز اگر دربان و نگهبان فلان مسجد محل به میزان اعتقاد ما به خدا و ولایت و نماز

میت و چه و چه شک می‌کرد، کافی بود تا ملتی خانه‌خراب شود و از شغل و تحصیل و یک زندگی معمولی باز

ماند. اما امروز شک بزرگ همان ملت به نتیجه  انتخابات، دولتی را خانه خراب کرده است. این است برتری شک

ما به شک آنها که این روزها حضرات از دولت‌ورزی و قدرت فروشی و حکمرانی باز مانده‌اند. زندان‌بان شده‌اند،

گرفتار زندانیان ما شده‌اند. حتی بدن بی‌جان  ندا و سهراب و مسعود و اشکان و باقی برادران و خواهران

شهیدم روی دست‌شان باد کرده است و به چه کنم چه کنم افتاده‌اند. تا دیروز ما نمی‌دانستیم با آنها چه کنیم

از این پس آنها نمی‌دانند با ما چه کنند؟ خوش است این گیجی مفرط دولت که محصول‌اش گنج حضور ماست

در انتخاباتی که به جای تحریم، رای دادیم و  حالا طلبکار به میدان آمده‌ایم ورنه بی حضور ما، دولتی با رای اندک

می‌آمد و فخر انتخاب دموکراتیک‌اش را به جهان، گران می‌فروخت.


مسافر ایرانم، ایرانی که در شب‌های مناظره محمود احمدی‌نژاد با  میرحسین موسوی  و مهدی کروبی، مردم

می‌دیدند که حاکمیت چه بازیگرانه به ملت مهربانی می‌کرد و دولت  نیز مهرورزی می‌کرد. طرفداران احمدی‌نژاد

درست روبروی دانشگاه تهران به صورت ما گل پرتاب می‌کردند. اما تنها چند شب بعد، از میان همان جمعیت،

گلوله توی سینه خواهران و برادرانم شلیک کردند و باتوم بر تن و جان شان کشیدند و بعد هم به امام زمان نامه

نوشتند مثل باقی دروغ‌های این روزهای خود  برای امام‌شان  هم خالی بستند و گفتند که اسلحه حمل

نمی‌کردند. ما به همان قانون نیم‌بند پایبند شدیم و پای صندوق‌های رای رفتیم اما آنها هنوز ما در مرکزهای

رای‌گیری بودیم که بی‌قانونی آغاز کردند یکی پس از دیگری: پایان زود هنگام ساعت انتخابات، شمارش

زودهنگام نتایج  آرا،  تایید زودهنگام ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد پیش از نظر نهایی شورای نگهبان و به تازگی

اعلام زود هنگام معرفی مشایی مسله‌دار به عنوان معاون اول، پیش از مراسم تنفیذ.شگفتا بر این همه شتاب

شبهه‌ناک که کودتا  کمترین نام است برای آن.


مسافر ایرانم، ایرانی که تا دیروز همه چیزمان به همه چیزمان می‌آمد. مجلس‌مان به ملت قهر کرده و

ساکت‌مان، شورای‌مان به سرمای حضورمان و از همه مهم‌تر دولتمرد کوتاه ما به بی‌حوصلگی‌های درازمان

می‌آمد اما از این پس دولت دروغ کجا و ملتی که صادقانه به صندوق‌های رای اعتماد کرد، کجا؟  گریه مادران

داغدار ما کجا و گریه سیاستمداران، پشت تریبون‌های رسمی کجا؟ سهراب و ندا و باقی برادران و خواهران‌ام،

جان ناقابلی داشتند که همان را هم تقدیم ملت کردند. اندک آبرویی هم داشتند که آن هم شد آبروی کل

ایرانیان در جهان.


مسافر ایرانم….به گمانم  اشتباه می‌گویم. نه من مسافر ایرانم و نه شما مهاجر ایرانید. صاحب ایرانم،

مسافران، همان اقتدارگرایانی هستند که چند صباحی به خانه ما ایران آمده‌اند و بساط تحجر و انحصارطلبی و

خودی و ناخودی پهن کرده‌اند. مسافران هم آنان‌اند که سلیقه‌ها، عقیده‌ها، گفتمان‌ها، آرمان‌ها، مذهب‌ها و

مکتب‌های دیگر را برنمی‌تابند و حتی مسجد و منبر  مسلمانانی که به شیوه آنها مسلمانی نمی‌کنند را هم

خراب می‌کنند. مسافران همان صاحبان اندیشه دگم و طالبان دیکتاتور مسلکان‌اند که برای کشتن یک زن

محجبه در آلمان سینه‌دری می‌کنند اما در خانه خودشان، جنازه پشت جنازه در سردخانه‌های شهر پنهان

کرده‌اند .


مسافران این روزها صاحب‌خانه‌های خیالی ایران شده‌اند. عجیب بی‌رحم شده‌اند.مردم را در برابر مردم

گذاشته‌اند و قصه گلادیاتورها را دوباره ورق می‌زنند.حالا ما صبوری می‌کنیم و با هم و در کنار هم، مسافران را

رسم ادب و میهمانی یاد می‌دهیم. کماکان با همان قانون نیم‌بندی که به تن قانون‌گذاران‌مان زار می‌زند، مبارزه

را ادامه می‌دهیم. 


قاعده همان قاعده پیشین است در  خیابان‌های تهران: جنگ مسلحان است و موبایل‌داران، جنگ اسلحه است

و الله‌اکبر، جنگ باتوم است و بغض، جنگ گاز اشک آوار است گلوی پرفریاد، جنگ دروغ است و دوربین، جنگ

فشنگ است و فیس‌بوک. جنگ تلویزیون است و توییتر، جنگ قدرت است و غیرت و این جنگی است که دولت

ایران به ملت ایران  تحمیل کرده است و شعار : «تا احمدی نژاده، هر روز همین بساطه » نیز ادامه همان شعار

معروف روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است که فریاد می‌زدند: جنگ،جنگ تا پیروزی.


و اما فرجام این روزها چه خواهد شد؟ پاسخ واضح است. آنچه باید می‌شد، شد.آنچه باید اتفاق می‌افتاد،

افتاد. انتخابات ایران و رخدادهای بعدش هم تلخ بود هم درخشان.تلخی‌اش که گفتن ندارد کافییست تنها یک

نگاه ساده بدوزی به چشمان مادران داغدار و خانواده‌هایی که هنوز گمشده دارند و از این زندان به آن زندان و

از این سردخانه به آن سردخانه دنبال دلبندان خود می‌گردند. آتش می‌گیرد دلت از آتشی که در دل هم‌خانه

برپاست. اما درخشان از آن رو که ملت در یک گردش عاقلانه جایش را با دولت و حاکمیت عوض کرده است.


تا دیروز زنان، جوانان، معلمان، دانشجویان، روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نویسان و حتی شهروندان معمولی در تاکسی‌ها

و اتوبوس‌های شهر پس از هر کار و گفتاری به شکل فاجعه‌انگیزی احساس ناامنی می‌کردند  اما از این پس

این دولت و قدرت است که بیش از ما دلش می‌لرزد و مردانش احساس ناامنی می‌کنند.در کابینه کابوس

اعتراض ما را می‌بینند، سپاه و بسیج و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی از صدای سکوت راهپیمایی‌کنندگان هم

هراسیده‌اند.


خواب بربزرگان شهر حرام شده است.جوانان به نمازجمعه می‌روند، نماز وحشت بر پیران قدرت واجب می‌شود.

برای هر تصمیم‌شان هزار گارد ویژه و مامور و ابزار مبارزه به کار می‌بندند. خانه قدرت ناامن شده است.

احساس ناامنی از خود ناامنی کشنده‌تر است. اما این روزها  احساس عدم امنیت از بدنه جامعه به بدنه

حاکمیت منتقل شده است چنانچه از صدای الله اکبر و فاتحه مردم بر مزار شهیدان هم می‌ترسند و شبانه بر

در می‌کوبند و دستور«الله اکبر ممنوع» صادر می‌کنند و روزانه به بهشت زهرا می‌روند و به عزاداران هم دستور

«فاتحه‌خوانی» ممنوع می‌دهند.از عزای ما هم می‌ترسند.


به گمانم شاملو اگر زنده بود و می‌دید عزای ما هم بساط سور و سات مستان قدرت را بر هم می‌زند، جای

آنکه بگوید: ابلیس پیروز مست سور عزای ما را به سفره نشسته است، شعری دوباره می‌سرود: ابلیس پیروز

مست، سوز عزای ما را به لرزه نشسته است.


سخنرانی مسیح علی نژاد در جمع ایرانیان مقیم سانفرانسیسکو

منبع: موج آزادی (mowjcamp.com)
+ نوشته شده توسط ROHAM در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 12 PM |
موج سبز آزادی





Powered by WebGozar


Powered By
BLOGFA.COM