تبليغاتX
بچه های مهندسی برق-کنترل و الکترونیک

خانم مهرپویا رو همه ی ورودی های 84 و حتی خیلی از ورودی های بعد به خوبی میشناسند. درسخون،

پر جنب و جوش، و مهم تر از همه کسی بود که توی 4 سال دانشجوییش، دونسته هاش رو از هیچ کس

دریغ نکرد. نمونه اش کلاس های حل تمرینی بود که بدون هیچ چشمداشتی و تنها برای رفع مشکلات بچه

های برق برگزار کرد. متن حاضر، مصاحبه ای است که "مانی" عزیز، ترم پیش با ایشون انجام داد ولی

متاسفانه مجال انتشار پیدا نکرد و حالا با تاخیری یک ترمه در معرض دید شما دوستان قرار می گیره.

                                                          * * *

لطفا خودتون رو به طور کامل معرفی کنید.

مهرپویا هستم. متولد 64/12/24 و دانشجوی ترم آخر رشته ی مهندسی برق-الکترونیک.

نفر چندم رشته هستین و معدلتون تا حالا چند بوده؟

نمی دونم. معدل من تا الان 15.70 است.

چی شد که این رشته و این دانشگاه رو انتخاب کردین؟ وضعیت کنکور دولتی شما چطور بود؟

به رشته ی فنی علاقه داشتم و بعد به علت نزدیکی به خانواده و تحمل نداشتن دوری اونها و از جمله

محدودیت داشتن دانشگاه ماهشهر در انتخاب رشته، این رشته رو انتخاب کردم. کنکور دولتی خیلی سخت

بود ولی بیسکویت خوشمزه بود[خنده] 8000 تومان بخاطر بیسکویت دادم.

تو این دوره و زمونه که همش حرف از پول هست و میگن پول داشته باش درس نخون هدف نهایی شما از درس

خوندن چیه؟

هدفم بیشتر بخاطر این بوده که بتونم یک محیط آروم برای خانواده ایجاد کنم و خوشبختشون کنم و یک جورایی

دوست دارم مستقل بشم.

نظر شما درباره این دانشگاه و اساتید و مسئولین چی هست؟

خیلی دانشگاه بی نظمیه، هر چیزی سر جای خودش نیست. اساتید بعضی ها خیلی عالی هستند و بعضی

ها متوسط. میانگین متوسط. من به نوبه خود از کارمندان دانشگاه راضی نیستم. بیشتر تو فکر این بودند که

ورزش کنیم. به ما به عنوان یه دانشجو احترام نمی گذارند. از هر 10 نفر یکی خوبند.

فرض کنین دوباره پشت کنکور هستین، چه رشته ای رو انتخاب می کنین و آیا همین دانشگاه رو تیک می زنین؟

نه، رشته مهندسی شیمی-پتروشیمی رو می خوندم. شیمیم خیلی خوب بود تو دبیرستان به طوری که

نمی خوندم 20 می شدم.

نظر شما درمورد روابط دانشجویی چیه؟

خوب من دوره ی خوبی با بچه های برق داشتم و در مورد روابط، اون روابط صمیمی بین بچه ها زیاد نبود. بعضی

از ورودی های 84 رو اصلا نمی شناسم. ای کاش وقتی یکی از بچه های برق اون یکی رو می دید با احترام

سلام می کرد.

چی شد که کلاس حل تمرین گذاشتید؟

من اصلا قرار نبود کلاس حل تمرین بذارم، یک دفعه شد. ترم های اول و دوم و سوم قرار نبود بذارم. ترم سوم

که ریاضی مهندسی داشتم با چندتا از دوستام دور هم جمع شدیم و درس می خوندیم و ناگفته نماند یا من پا

تخته بودم و یا یکی از بچه ها و با گذشت زمان بچه ها کلاس ریاضی مهندسی خواستن که منم قبول کردم.

راستش یه مقداری دلم برای بچه ها بخاطر سخت گیری استادها می سوخت.

درس خوندن شما به چه صورته و چند ساعت درس می خونید؟

راستش من درس نمی خونم. روش درس خوندنم اینطوریه که به بچه ها که درس می دم خودمم یاد می گیرم.

بیشتر به کارهای فنی علاقه دارم. اگه اتاقمو ببینین وحشتناکه! من حدودا 12 شب به بعد درس می خونم.

من مدیون بچه ها هستم. اگر به بچه ها درس یاد نمی دادم مصلما خودم هم چیزی یاد نمی گرفتم و 12 ترمه

بودم.

اگه استاد بشید چه چیزی رو ملاک نمره دانشجو قرار می دین؟

من ملاک نمره رو اون چیزی که تو برگه هست قرار نمی دادم. نمره رو بر اساس 3 چیز قرار می دم:

1- یادگرفتن و سوال پرسیدن در کلاس

2- کوئیز

3- برگه

تحقیق هم به عنوان کمکی.

اگه می شد 5 نفر رو پای تخته می آوردم و ازشون سوال می پرسیدم. کسی که تو برگه خوب نمی نویسه

بدین معنی نیست که درس رو خوب یاد نگرفته، بعضی ها هستن که درس رو خوب یاد گرفتن ولی بی دقتی

می کنن و یه جوری نمره رو از دست میدن. مثل درس الکترومغناطیس که خودم یاد گرفتم ولی نمره بدی

گرفتم.

در مورد الکترومغناطیس بگید؟

بدترین نمره و کمترین نمره رو از استاد آقاجری گرفتم که 8 بود و تنها نمره تک من بود. استاد آقاجری رو خیلی

دوست دارم، خوب کلاس رو نگه می داره، ولی نمره هاشو قبول ندارم. وقتی از سر جلسه بلند شدم گفتم

%100 پاس پاس می شم. ولی انصاف نبود...

اگه استاد شدید دوست دارید اسم دانشجوها رو بدونین و اونها رو به اسم صدا کنین؟

به نظر من یه استاد علاوه بر راحتی با دانشجویان باید بهشون احترام بذاره. راحتی این نیست که کلاس رو به

مسخره بگیره بلکه باید راحتی لازم برای دانشجو رو فراهم کنه (مثل جمشیدی)

استاد باید همه ی دانشجوها رو بشناسه ولی نه با اسم کوچیک چون ممکنه بعضی ها دوست نداشته باشن

و راضی نباشن. (مثل شعبانی)

اگه بخواین وارد کسب و کار بشین، دوست دارین از طریق استخدامی باشه یا پیمانکاری؟

بیشتر استخدامی رو دوست دارم، ولی خودم با کمک داداشم و یکی دوتا از دوستان یک شرکت زدیم، از ترم

چهارم تا الان، ولی تا الان نتونستین راه اندازی کنیم و حتی مجوز هم داریم. ما توی مزایده ها شرکت می

کردیم. البته با پارتی بازی مارو قبول نمی کردند.

به این مطلب رسیدین که علم بهتر است یا ثروت؟

هر دو در کنار هم خوبه. تا ثروت نداشته باشیم نمی دونیم چطوری علم بدست میاد و تا علم نباشه ثروت

بدست نمیاد. افراط یکی رو هم قبول ندارم.

نظر شما در مورد پیمانکارایی که دیپلم و یا سوم راهنمایی دارن چیه؟

حق خیلی ها رو دارن می خورن. ولی در کل باید بگم تو هر جامعه ای یه سری بی نظمی هست که کشور رو

به سمت بی سوادی و بی علمی می بره.

موضوع پروژه شما چیه، یه مقدار توضیح بدین؟

یه فرستنده گیرنده ی اس ام اس با قابلیت وصل شدن به کامپیوتر از طریق USB ، طراحی صفحه کلید موبایل و

نوشتن یک پیام کوتاه و فرستادن این پیام برای دستگاه دوم که بصورت موبایل کار می کنه. هر دستگاه شامل

میکرو AVR و LCD ، صفحه کلید و ماژول های فرستنده و گیرنده ست. برق DC رو خودم تولید می کنم. دارای

inbox هست برای ذخیره ی دو مسیج. بصورت رایگان است ولی برد اون کمه، حدودا 10 متر.

لطفا نظرتون رو راجع به این کلمات بگید:

رئیس دانشگاه ؟

اگه وقت خالی داری پیشش برو.

دانشگاه ؟

دانشگاست!

استاد ؟

خوبش هست بدش هم هست.

دانشجو ؟

باید فعال باشه!

خانم مهرپویا ؟

فکر کن خیلی اجتماعی هستم.

از خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشجویی برامون بگین.

تلخ ترین خاطره م فوت خالم و مامان بزرگم توی ترم سوم بود. و دیگه اینکه، دوست نداشتم برای مراسم غم

انگیزی که برای دوتا از دوستان اتفاق افتاد برم.

شیرین ترین خاطره: دوست شدن با خانم دبیری و حومی، و شرکت در سمینار آقای دکتر شجاع پوریان که

خیلی برام جالب بود.

بهترین دوستاتون توی دوره ی دانشجویی چه کسانی بودن؟

همه ی بچه های برق دوستای خوبی برام بودن مخصوصا ورودی های 84 ، ولی با خانم ها گندم کار، دبیری و

حومی صمیمی تر بودم.

در پایان اگر حرف و صحبتی برای بچه های رشته ی برق دارین بفرمایید..

در سال 84 که وارد دانشگاه شدم، تا الان که دارم فارغ التحصیل می شم، هم گروهی های خیلی خوبی

داشتم. و آرزوی موفقیت برای همشون می کنم. امیدوارم که به زودی از این محیط بیان بیرون و درسشون رو با

موفقیت تموم کنن. از آقای اخلاقی و سلیمانی و خانم حومی و دبیری و خیلی از بچه های برق که کمکم کردند

تشکر می کنم و من که الان درسم داره تموم می شه مدیون آقای اخلاقی و بعضی از استادها هستم.

همچنین از خانواده ام بسیار تشکر می کنم.


                                                        * * *

برای خانم مهرپویا که ترم پیش فارغ التحصیل شدند صمیمانه آرزوی موفقیت می کنیم و امیدواریم در تمامی

مراحل زندگیشون موفق و سربلند باشند.


+ نوشته شده توسط ROHAM در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 7 PM |

سلام به همه دوستان ...

میدونم که همه شما این سوال رو دارین که چرا وبلاگمون رو دیر به دیر بروز میکنیم . همه ما داریم تلاشمون رو میکنیم که مطالبی رو قرار بدیم که شما واقعا از کار این وبلاگ راضی باشین ....

لذا به پیشنهاد من به رهام عزیز قرار شد  یه بخش خبرگزاری از مسایل درون کلاسی ( اعم از صحبت های اساتید ) و یا هرگونه موضوعی که باعث اطلاع بقیه دوستان بشه به پست های وبلاگ اضافه کنیم .

شما هم میتونین در دادن اخبار درون کلاس ها به ما کمک کنین ....

به امید موفقیت همه شما عزیزان .

+ نوشته شده توسط مانی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 1 PM |

با سلام .مجموعه های آموزشی نرم افزارهای پر کاربرد مهندسی برق را برای شما دوستان آماده کردم که ازلینک های زیرمیتونید دانلود کنید.

 

 دانلود فایل آموزشی PLC

دانلود فایل آموزشی PROTEUS 6.9

دانلود فایل آموزشی PSpice

 

در صورت نیاز پسورد فایل www.powerengineering.blogfa.com می باشد.

منبع : وبلاگ مهندسی برق

 

+ نوشته شده توسط Rapanzel در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 10 PM |

ديكتاتور مضطرب است زيرا نمی‌تواند مضطرب نباشد. اضطراب بخشی از زندگی روزمره ديكتاتور

است.


وقتی پايه‌های تخت سلطنتت را روی جان آدمها گذاشته باشی بايد هم بترسی از وقتی كه‌ آن جانها بجنبند.

مگر می‌شود حق انسانها را سلب كرد و از تلاش آنها برای احقاق حق نترسيد؟ همين زندگی در اضطراب است

كه موجب می شود ديكتاتور، منطقی عمل نكند. بارها پيش آمده وقتی خواسته‌ام فرمان يا اقدامی از ديكتاتور را

تحليل كنم خود را جای او قرار داده‌ و از خودم پرسيده‌ام اگر جای او بودم چه می‌كردم و منطق من به نتيجه‌ای

متفاوت با آنچه او كرده يا گفته رسيده‌است.

فرق من با او در همين تجربه «اضطراب» است. تجربه اضطراب باعث می‌شود من نتوانم تصميم گيری او را برای

خودم شبيه‌سازی كنم. او چون مضطرب است بسيار پرخطا عمل می‌كند. نمونه‌اش اينكه مدام به ما كمك

می كند زمين بازی (يا همان ميدان مبارزه) را گسترش دهيم و اتفاقا از آن سمت هم گسترش دهيم كه به

دروازه او نزديك‌تر است. اكنون ما می‌توانيم دعای كميل بخوانيم و راه‌پيمايی روز قدس برويم بی‌آنكه مذهبی و

حزب‌اللهی باشيم و آنها (ياران او) ناچارند از دعا و راه‌پيمايی بترسند با آنكه مذهبی و حزب‌اللهی هستند.

عقب‌نشينی ديكتاتور فقط در تعداد زندانی‌هايی نيست كه آزاد می‌كند بلكه در تعداد نمادهايی هم هست كه

توليت‌شان را از دست می‌دهد. اين‌گونه می‌شود كه ما زندگی مي‌كنيم و مبارزه می‌كنيم و او زندگی می‌كند و

می ترسد. تحميل اضطراب و وحشت، تنها يك وضعيت استاتيك نيست بلكه فرايندی داینامیک است كه فاصله

ميان ثبات و سقوط را پر مي‌كند.


منبع: وبلاگ ساز مخالف


+ نوشته شده توسط ROHAM در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 0 AM |
موج سبز آزادی





Powered by WebGozar


Powered By
BLOGFA.COM