تبليغاتX
بچه های مهندسی برق-کنترل و الکترونیک
سلام
 دوباره بعد از یک ماه دوری(و شاید بیشتر) برگشتم البته واضح و مبرهنه که کسی از این برگشت خوشحال نمیشه!!! ولی خب باید بعضی وقتا به خودمون حال بدیم دیگه.
ترم تابستون هم تموم شد امیدوارم بچه ها خوب نتیجه بگیرن آخه تو این هوای وحشتناک وحشتناک.... گرم ماهشهر بری و بیای آخرشم پاس نکنی خداییش خیلی زوره.
امروز(۱۴/۶/۸۶) روز انتخاب واحد بچه های گروه ماست خدا کنه اوضاع استادا بدتر نشه آخه ما هر ترم به این امید داریم که استادای ترم بعد بهتر میشن اما ای دل غافل که طباطبایی خواب خوشی برامون دیده استادا بهتر که نمیشن هیچ بدتر هم میشن.
 گروه ما تبدیل به بیمارستان شده آخه هر چی دکتره (البته از نوع برقیش!!!) همه جا رو ول کردن اومدن ماهشهر نمیدونم چرا ولی حتما یه دلیلی داره دیگه(اصلا فکر نکنید دلیلش پوله) به هر حال از ما ظاهرا کاری بر نمیاد باید سوخت و ساخت.
بگذریم.
والا من که حسرت یه مسافرت به دلم مونده خیلی دوست دارم برم اما پس از واقعه دلخراش سهمیه بندی بنزین مجبور شدم بمونم تو خونه و تا میتونم در و دیوارو نگاه کنم(تا من باشم دیگه هوس مسافرت نکنم) ولی امیدوارم دوستان رفته باشن و جای ما رو خالی کرده باشن.
در پایان عرایضم(نمیدونم عرایض رو درست نوشتم یا نه! گیر ندید دیگه...) شعری رو تقدیم میکنم به عشاق باشد که مقبول واقع شود.


کاشانه نه آنست که جمشید بنا کرد

                       ویرانه نه آنست که چنگیز فرو ریخت


ویرانه دل ماست که با دیدن چشمت  

                       صدساله بنایم را یکباره فرو ریخت

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 3 AM |
سلام

بالاخره بعد از یک ماه دوری و گذروندن امتحانا دوباره برگشتیم.

دوران امتحانا با تمامی سختی هایی که داشت تموم شد بعد از هر امتحان اگه دم در محل امتحان می ایستادید انواع و اقسام رفتارها رو میدیدید یکی خوشحال بود() یکی ناراحت() یکی از شادی میخواست بال در بیاره( )یکی زار و زار گریه میکرد()(این مورد آخری معمولا در خانم ها رخ میده آخه ما پسرا پوستمون کلفته یکیش خود من. شاید باورتون نشه من هر وقت امتحانمو خراب میکنم فقط میخندم).

امتحانای تمامی گروه های دانشگاه یه طرف و امتحانای گروه مهندسی برق یه طرف دیگه. این ترم استادای گروه ما خیلی سخت گرفتن. با اینکه فرجه های امتحانای این ترم بیشتر از فرجه های هر دانشگاه دیگه ای در هر جای دنیا(!!!!) بود ولی به جرات میتونم بگم که نوع امتحانا هم از هر دانشگاه دیگه ای(حتی دانشگاه های بزرگ کشور) سخت تر بود.

البته اینا رو نگفتم که خراب کردن امتحانا رو توجیه کنم ولی این کاملا حس می شد که گروه های دیگه راحت تر بودن.

 بگذریم.

 همونطور که می بینید *  تعداد نویسنده ها   کمتر شده(نمیدونستم به جای *  خوشبختانه بذارم یا بدبختانه) امیدوارم این اتفاق رو کیفیت وبلاگ تاثیر منفی نذاره. 

از ROHAM عزیز ممنونم که با شعری که گذاشت نشون داد که هنوز در کنار ما هست و تنهامون نمیذاره.

در پایان این شعر رو تقدیم میکنم به عشاق. البته میدونم قول داده بودم که عشقولانه ننویسم ولی یه بار هزار بار نمیشه(بیان دیگری از ضرب المثل "یه شب هزار شب نمیشه"):

تمام آرزوهای من اینست     یکی از آرزوهای تو باشم

 

بی صبرانه منتظر روحیه هاتون هستم.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 4 PM |
 

برای رفتن به سمت ابدیت
با این شلوار پاره که نمی شود بیرون زد
گیرم از بالنی که سیلندرهایش
از آه های قدیمی پر شده
دست تکان دهند که:
                              "بیا دیگر، دیر می شود..."
اما من باید اول حکیمی بیابم
که شلوارم را بدوزد.
بگو بروند...
من همیشه همین جورها جا مانده ام

                                                 بهزاد خواجات

 

+ نوشته شده توسط ROHAM در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 2 AM |
 سلام دوستای خوبم

 

متاسفم از اینکه این پست رو در نهایت توی وبلاگ قرار دادم. ولی شرایط طوری رقم خورد و سیر اتفاقات

به سمتی رفت که برای حفظ حرمت ها ، رفاقت ها ، و دوستی ها ، راهی جز این پیش روی نموند. یادمه

توی اولین پستی که اینجا گذاشتم، گفته بودم به امید اینکه این وبلاگ پلی باشه برای نزدیک تر شدن

بچه های گروه برق به هم. ولی متاسفانه، این پل ، که بعد از گذشت هفت ماه کم کم داشت شکل  

می گرفت ، خواسته یا ناخواسته شکست و در دریایی غرق شدیم که باید از اون عبور می کردیم.

اتفاقاتی که امروز رخ داد ، تاریخی بود و مطمئناْ تا مدت ها توی ذهن من، و احتمالا none و مجید میمونه.

نه ، دیگه اینجا ، جای ما نیست.. ما برای محکم کردن دوستی ها اومده بودیم ، ولی نتونستیم و

دشمنی رو به ارمغان اوردیم..

به خاطر همه ی دلایلی که بالا گفتم و همچنین یک سری دلایلی که تنها من می دونم ، اینجا ، تا بعد از

امتحانات تعطیله. و شخصاْ به خاطر همه ی مسایل پیش اومده واقعاْ متاسفم.

در آخر از دوستای خوبم ، مهدی عزیز، که افسوس می خورم چه دیر باهم آشنا شدیم، و بابک عزیز، که

می دونم برای موندن با ما چقدر سعه ی صدر به خرج داد، تشکر و بخاطر این تصمیم عذرخواهی میکنم.

همیشه همین طور بوده که توی کارهای گروهی معمولاْ یک عده فدای رفتار بقیه میشن.

نمی دونم.. شاید این آخرین پستم باشه، ولی بدون شک آخرین پست این وبلاگ نیست.. امیدوارم هرجا

که هستید سرافراز و سربلند باشید...

 

پ.ن : از طرف همه ی نویسنده ها از همه ی بازدید کننده هایی که از اینجا دیدن می کردند و نظر 

می دادند و یا نمی دادند صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم که همیشه درطول زندگیشون پیروز و موفق

باشند.

                                                                                                         به امید یه روز بهتر

+ نوشته شده توسط ROHAM در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 1 AM |
سلام

من نمیدونم اینجا چه خبر شده؟ قصد نداشتم چیزی در این مورد بنویسم ولی چون اسم از من آورده شده باید توضیح بدم.

none جان من اگه گفتم بهم بر خورده در باره نظری بود که اون خانم در مورد حقوق زنان در وبلاگمون نوشته بود نه چیز دیگه ای و با تمامی نظراتی که توی پست آخرت نوشته بودی موافقم(البته غیر از اونجاش که در مورد من بود)

 چون دوست ندارم این قضیه رو کش بدم به همین گفته اکتفا میکنم.

اما در مورد چیزی که اون خانم نوشته بود.

من رسما اعلام میکنم که وجود نویسنده های پسر در این وبلاگ کاملا اتفاقیه و شاید دلیلش همین باشه که برق-کنترل ماهشهر دختر نداره.

به هر حال از هر گونه همکاری ضعیفه ها() استقبال میکنیم.

 توضیح بیشتر:

مهندسی برق در دانشگاه ما از دو گرایش کنترل و الکترونیک تشکیل شده گرایش کنترل فقط پسر میگیره و گرایش الکترونیک "مختلطه" و به نظر من هیچ فرقی بین این دو گرایش نیست به همین دلیل خانم ها(نه ضعیفه ها!!!) میتونن کمک زیادی به پیشبرد وبلاگ کنن (البته این نظر کاملا شخصیه).

 

امیدوارم دیگه هیچ وقت پست گلایه ای ننویسیم.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 2 AM |
سلام

مقدمه چینی نمیکنم.!!

حالا دیگه اینقدر تحمل کلمه ی خرخون برای آقایون نویسنده سخت شده؟ تورو خدا این مسخره بازی

ها رو واسه من یکی در نیارید که همه ی ما همدیگه رو میشناسیم.اگر هم کسی از امروز توبه کرده

و دیگه ذکر کلمه خر به عنوان یک حرف زشت ،  واسه اون گناه کبیره محسوب میشه به  خودم  بگید

خرخون! گناه حساب نمیشه!!!!

خوبه که این وبلاگ روزی دو سه تا بازدید کننده بیشتر نداره و گرنه تا الان آقایون نویسنده خونه دانشجو

-یی رو روی سر اینجانب خراب کرده بودن.

آقا مجید جان ما هم که ظاهرا حسابی از دست بنده عصبانیه و ظاهرا دستش به من نرسیده وگرنه!!

من ازش معذرت میخوام چون فکر میکنم که این چیزا اصلا اونقدرا  ارزش نداره که به خاطرش دوستی

های ما یه خورده" خط خطی"بشه!!! ولی امیدوارم که فهمیده باشی مطلبی که نوشتم فقط یه شوخی

بوده و مطمئن باش که اگر تو این پست رو درباره ی من نوشته بودی شاید ازت تشکر هم میکردم

مهدی هم گفته که به اونم برخورده بابا تو دیگه چرا؟ تو که از خودمون بودی!!!  

خوب.همینطوری که شاهد هستید منو مجبور کردن سه تا پست پشت سر هم بنویسم 

منم به نشانه ی اعتراض به وقایع پیش آمده تا ۱ ماه دیگه چیزی نخواهم نوشت!!!

۱۳۸۶/۳/۱۵   none 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 1 PM |
دوباره سلام

ای بابا .واسه چی نظراتی میذارید که بقیه رو دچار سو تفاهم کنه؟

همینطوری الکی منو مجبور کردین که دوباره پست بنویسم.

خوب.در مورد پست قبلی من نوشته بودین که "برق کنترل ماهشهر دختر نداره؟"

خوب معلومه که نداره ولی در رشته برق الکترونیک ماهشهر خواهران! هم هستن.وارد مسائل حاشیه

-ای نمیشم.گفته بودید که " پسرا فکر میکنن اگه مثلا دخترا رو آدم حساب نکنن خیلی مردن"

در جواب این حرف باید بگم که شما اشتباه فکر میکنید که پسرا اینجوری فکر می کنن!!!!

و جمله ی آخر .ما خیلی هم با حال هستیم البته وقتی که طرف مقابل ضد حال نزنه.

اینم متذکر میشم که من شخصا برای تمام دانشجوهای جنس مخالف! احترام خاصی قائل هستم و

به همشون احترام میذارم.

دلیل این مسئله هم که در این وبلاگ از حضور دانشجوهای دختر خبری نیست و کمتر بهشون پرداخته

میشه کم کاری خودشونه.از همینجا میگم که ما از هر گونه همکاری دانشجویان دانشگاه ماهشهر

استقبال میکنیم.

در آخر باید بگم که من عادت ندارم  در مورد نظرات شما پست بنویسم  ولی چونکه تفکرات بنیادی

نویسندگان این وبلاگ رو زیر سوال که نمیشه گفت(ذره بین بهتره) بردید!!!! این مطالب رو برای رفع

 سو تفاهمهای احتمالی نوشتم.

راستی مسابقه ی ما سر جای خودش هست!!! به پست قبلی توجه کنید.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 12 PM |
 

سلام به همه ی دوستان ومخصوصا دشمنان عزیز

البته خودم میدونم.من انقدر پسر خوبی هستم که هیچکس دلش نمیاد با من دشمنی کنه(موش

بخورم).

از شوخی گذشته همینطوری که " اثطهذار  "  دارید تعداد پستها کاهش چشمگیری داشته و از اونجایی

که تعداد نویسنده ها هم زیاد شده یه خورده غیر عادی به نظر میرسه.

خودم واستون توضیح میدم . حقیقت اینه که از وقتی قرار شد هرکس در هفته یک ....

اصلا این مسائل به بازدید کننده ها ارتباطی نداره.شرمنده .نمی گم

آقا مهدی گفته بود که همه دارن چارپا خونی میکنن . والا من که نبودم Roham میگه او نم نبوده . پس

کی  بیده؟

حالا فهمیدین کی *خونه؟ این دومین سوال مسابقه ی این هفته ست.میگم خدمتتون .صبر داشته

باشید.

و اما امتحانات.من که تا الان چیزی نخوندم.خیلی هنر کنم توی این چند روز میتونم جزوه هامو تکمیل

کنم.البته تا الان ۴ تا امتحان هم دادم. ۴ تا دیگه مونده.

راستی.حال میکنید با موسیقی پس زمینه؟ ما اینیم دیگه. کلی گشتم تا پیدا کردم.اگه مشکلی در

اجرا داشت بگید.

رسیدیم .بذارید قبلش مثل این سایتهای "" زرد"" تبلیغ کنم.

مسابقه  مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه

هرکس که در مسابقه ی این هفته شرکت کنه و به سوالات پاسخ صحیح بده میتونه در قرعه کشی

 بزرگ ما که هفته ی دیگه در محل خانه ی دانشجویی برگزار میشه شرکت کنه.

و اما جایزه برنده ی این مسابقه :

 **** نوشتن یک پست در بزرگترین وبلاگ دنیا :www.control.blogfa.com ****

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سوالات مسابقه:

۱.شیوه ی صحیح نوشتن کلمه ی موجود در گیومه "اثطهذار" کدام گزینه است؟

الف)گزینه بعدی     ب)برو مسخره         ج) یه لحظه بذار فکر کنم                   د)هر چی شما بگید

۲.کی *خونه ؟( راهنمایی:     خر= چارپا=*  )

الف)مجید            ب)من از کجا بدونم.شاید مجید باشه    ج)از مجید بپرسید    د)از رفقاش بپرسید

+ نوشته شده توسط در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 2 PM |
سلام
مثل اینکه من پست نذارم هیچکس نمی ذاره مشخصه که آقایان نویسنده دارن (جزو چهارپایان است........)خونی میکنن. البته حق دارن خب نزدیک امتحاناس.مگر اینکه یه آدم بیکاری مثل من بیاد و پست بذاره به هر حال آرزوی موفقیت براشون میکنم.
منم که جاتون خالی همه کاری میکنم غیر از درس خوندن. نمیدونم چرا دم امتحانا که میشه درسم نمیاد(نیست خیلی بین ترم درس میخونم!!!!!) تا قبل از شب امتحان پیش خودم فکر میکنم وقت دارم که درس بخونم ولی شب امتحان تازه به این نتیجه میرسم که دیر شده(این اتفاق معمولا ساعت 3 بامداد روز هر امتحان میفته) خیلی با خودم کلنجار رفتم که این رویه رو تغییر بدم ولی نشد.
این روزا در رشته ما سرانه مطالعه هر شخص 13 ساعت در روزه(در بعضی موارد خاص به 20 ساعت هم میرسه) اگه در طول ترم حمال کتابهای درسی از خانه تا دانشگاه و از دانشگاه تا خانه (و شاید جاهای دیگه) نبودیم آخر ترم اینجور نمی شد(البته من خودمو میگم اون ضمیر جمعشم مال احترامیه که برای خودم قائلم به کسی بر نخوره).
امیدوارم که این ترم تعداد واحدهای پاسیتون 2 رقمی بشه(آخه این تو رشته ما تو این دانشگاه یک آرزوه).

 


از همه شما که روحیه میدین ممنونم.


 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 3 AM |
سلام

طبق فرمایشات مدیر وبلاگ از من درخواست شد که کمتر مطلب عشقولانه بنویسم من هم گفتم چشم(چی کار میشه کرد؟؟؟!!!) به هر حال از این به بعد کمتر از این مطالب ازمن میخونید.

شایدم درستش همین باشه آخه این وبلاگ با این عنوانی که داره بیشتر ازش انتظار میره که مطالبش علمی باشه نه عشقی ولی هممون میدونیم که عشق تو وجود همه آدما هست و از اونجایی که مهندسین برق-کنترل ماهشهر از این امر مستثنا نیستند پس باز هم از این مطالب می نویسم ولی کمتر(توجیه خوبی بود؟؟؟!!!!).

بگذریم.

امروز مطلبی  که بابک جان در مورد ترم تابستون نوشته بود رو خوندم خیلی خوشحال شدم خوبه دیگه خونه نشین نمیشیم و از این که این دروس(مدار۲ و الکترونیک۱ رو میگم)با استاد طباطبایی ارائه میشه خوشحال تر شدم(!!!!!!!) به هر حال آرزوم اینه که تمامی بچه های گروهمون بتونن درساشونو پاس کنن.

در پایان این شعر رو تقدیم میکنم به عشاق(البته بدور از دید مدیریت وبلاگ):

من باید چی کار کنم تا تو به باور برسی

                                            دردمو به کی بگم ای که برایم نفسی

نتونستم که بفهمم واسه چی دلواپسی

                                           تو خیال نکن که جای تو رو میگیره کسی

ببخشید اگه تکراری بود.

بی صبرانه منتظر روحیه هاتون هستم.

                                      

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 5 AM |
     ساقی به نور باده برافروز جام ما

                      مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

     ما در پياله عکس رخ يار ديده‌ايم

                             ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق

                            ثبت است بر جريده عالم دوام ما

   چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

                             کايد به جلوه سرو صنوبرخرام ما

    ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

                               زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما

   گو نام ما ز ياد به عمدا چه مي‌بری

                              خود آيد آن که ياد نياری ز نام ما

مستي به چشم شاهد دلبند ما خوش است

                          زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

 ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست

                                  نان حلال شيخ ز آب حرام ما

 

 آرزوی روزها و شبهای خوش برای شما دارم(از همه شما که روحیه میدید ممنونم)

 

+ نوشته شده توسط در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 5 AM |
سلام

none جان ممنونم که برگشتی و روی منو زمین ننداختی(البته ناگفته پیداست که به خاطر گفته من بر نگشت ولی خب بعضی وقتا آدم باید به خودش حال بده!!!!!) به هر حال ما که دوس داریم همیشه در کنارمون بمونی و ما رو تنها نذاری(دیدید دوباره به خودم حال دادم و از ضمیر جمع برای خطاب به خودم استفاده کردم). تلاش همه نویسندگان وبلاگ اینه که مطالب کلیشه ای نباشه که none خیلی خوب این کارو انجام میده(none جان هوای ما رو هم داشته باش).

یه خبر شنیدم در مورد رفتن استاد کیپور(بابا تو چقد عقبی!!!!) خیلی خیلی ناراحت شدم چون من همیشه استاد کیپور رو نه فقط به دید یک استاد بلکه به عنوان یک بزرگتر که فقط خیر و صلاح ما رو میخواد نگاه میکنم(چقد لفظ قلم!!!!) امیدوارم نظرشون عوض بشه و بمونن شما هم دعا کنین

در پایان این شعر رو تفدیم می کنم به هر چی عاشقه:

اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش

                                       اگر حرفی زدم از گل تویی مفهوم و معنایش

+ نوشته شده توسط در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 3 AM |
یک جهان دل بایدش آنکس که دلدارش تویی

                                                    تا بیاویزد دلی هر تار گیسوی تورا

 

ای که دور از من و در یاد منی

                             باخبر باش که دنیای منی

شادیت شادی من غصه تو غصه من

                            قلب من خانه تو خانه تو قبله من

اگه دلتون خواست روحیه بدین

+ نوشته شده توسط در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 2 AM |

سلام

 

 

باید قبول کرد همونطوری که هر سلامی با خداحافظی همراهه  بعد از هر خداحافظی هم میتونه

 

سلامی وجود داشته  باشه !!!!.خوب  من برگشتم ( اما بطور نسبی)البته مطمئن باشید که اصلا

 

خودمو لوس نمیکنم

 

از زمان خداحافظی من و آقا امین همینطوری که نظاره گر هستین! اتفاقات زیادی اینجا افتاده که

  

من شخصا فکر میکنم همشون در جهت پیشرفت این سایت بوده.

 

حداقل در این مدت متوجه شدین که توی گروه برق دانشگاه چقدر نویسنده ی توانا وجود داره(چون

 

نمیخوام لوس بشن این قسسمتو نشنیده بگیرید  )

 

خوشبختانه از اونجایی که تعداد نویسنده ها زیاد شده و همشون الان در وضعیت سوپر اکتیو بسر

 

میبرن ،احتیاجی نیست که بنده و سایر دوستان که تعدادشون هم به اندازه ی هفت روز هفته ست،

 

بیشتر از روزی یک پست بنویسیم.به همین خاطر من پیشنهاد میکنم هر کدوم از دوستان که مایل

 

هستن این رویه رو پیش بگیریم با دستان خودشون ما رو همراهی کنن.(تشویق)خوب.ظاهرا

 

تصویب  شد.

 

بگذریم.

 

طبق بررسی های صورت گرفته توسط اینجانب .شخصا متوجه این واقعه شدم که تعداد روحیات

 

اختصاص یافته به پست های مکتوب در این وبلاگنامه که حاکی از تعداد بازدید کنندگان میباشد!

 

سیری نزولی داشته و من بالشخصه مصیبت وارده را به عزیزان نویسنده تسلیت میگویم.امید

 

است که با تلاشهای بی دریغ وپی درپی سعی در بهبود وضعیت فعلی بنماییم.(الهی آمین یا

 

رب العالمین)

 

حقیقتا نمیدونم که برای شروع دوباره باید از چی بنویسم.مطمئنآ اخبار دانشگاه رو که دیگه از

 

طریق من نمی شنوید چونکه به بهترین شکل در حال حاظر نوشته میشه. ولی فکر میکنم که

 

مطالب فوق برای مقدمه بد نبود.پس به امید روزهای بهتر! فعلا خدانگهدار.

 

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1 PM |
سلام
اینجوری که بوش میاد تابستون باید بشینیم تو خونه در و دیوارو نگاه کنیم.
نیست خیلی قشنگ درسا رو پاس کردیم تابستونو هم نمی تونیم بگیریم(البته من خودمو میگم شماها که پاس می کنید مگه نه؟؟؟!!!).
به هر حال این اتفاق داره می یفته کاش می شد کاری کرد.
می تونیم تابستون بشینیم خونه درسای ترم بعدمونو بخونیم(برو بابا دلت خوشه!!!!!!) یا اینکه یه کاری کنیم ترم تابستون ارائه بشه  البته خودمم نمیدونم چجوری ولی خوب باید یه کاری بکنیم دیگه.
من یکی که امید زیادی به تابستون داشتم(میدونم شما مثل من نیستید)تمام رشته هام پنبه شد.
امیدوارم یه معجزه ای بشه و وضعیت تغییر کنه(الهی آمین)
+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1 AM |

اسیر عشق شد دلم!

دلم گرفته است

به ایوان می روم وانگشتانم رابر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز رابه خاطر بسپار

پرنده مردنی است

 

« فروغ فرخ زاد »

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم 
 
                        اگر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم

اگر جایی شود پیدا وهم تنها تو را یابم

                            زشادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم 

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 4 AM |
سلام سلام سلام 
یه سلام گرم به تمامی دوستان گلم.

 من مهدی هستم(خوب باش) میخوام از این به بعد اگه ما رو قابل بدونید مطلب بنویسم.
قبل از هر چیزی از  مدیریت سایت تشکر میکنم که لطف کرد و منو وارد این وبلاگ کرد خیلی ممنون.  از تو هم ممنونم مجید جان گل خودتی.
خیلی دوست دارم none   جان برگرده امیدوارم که روی منو زمین نندازه. 
امیدوارم بتونم در جهت ارتقائ علمی و کیفی وبلاگ کارایی انجام بدم.

از خدا میخوام امتحاناتونو خوب بدید اگه دلتون خواست برای منم دعا کنید(گفتم اگه دلتون خواست) . به امید روزی که هممون با معدلای خوب فارغ التحصیل بشیم(آرزو بر جوانان عیب نیست).

برام دعا کنید بتونم مثل همه نویسنده های خوب وبلاگ بنویسم.

همتونو دوست دارم.
 

 کاش میدانستم چیست        آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست  

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 2 AM |

سلام الان مدتیه دیگه پستی را از نونی نمی بینیم!!! فکرکنم سرش خیلی شلوغ باشه....!!!!

به هر حال ما که خیلی دلمون واسش تنگ شده خیلی از دوستان از من خواستند دوباره از نونی

 عزیز دعوت کنم با ما همکاری کنه وطی در خواست این دوستان من و مدیریت با نونی صحبت کردیم.

نونی قول داد همین روزها به جمع ما کنترلی ها اضافه بشه ما که خیلی خوشحال شدیم.جالبه بدونید

بسیاری از کارهای فنی وب لاگ را نونی انجام میده یه جورایی آچار فرانسس.حتما با نویسندگان جدید

 وب لاگ کنترل آشنا شده اید بابک و مهدی جالبه بدونید ای دو نفر از بهترین های کنترل هستند یه

جورایی گلچین شده هستند .طی صحبتی که با بابک کردم بیشتر دوست داشت در زمینه ی

اخبا دانشگاه فعالیت کنه به هر حال من و کلیه ی بچه های کنترل برای این دو نویسنده ی عزیز آرزوی

موفقیت میکنیم.ان شا الله بتوانند تو کارشون موفق باشن.

در این جا جا داره از کلیه دوستانی که در نظر سنجی ما شرکت کردن تشکر کنم.

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0 AM |
سلام. یه ترم به همین راحتی سپری شد خیلی زود گذشت. ولی خوش نگذشت!واقعا شرایط با ایده آل

هایی که در ذهن من بود بسیار فاصله داشت. البته شاید بقیه ی دوستان نظر دیگری در این زمینه

داشته باشند! اما غالب دوستان نظر من را در این مورد تایید می کنند. چه فایده مگر نظر من و

شما برای اساتید و مدیر گروه مهمه...؟ حداقل در ترم های گذشته صندوق پیشنهادات برای بررسی

وضعیت دانشجویان وجود داشت اما حالا همان هم نداریم.

این روزها بحث ترم تابستونه در میان بچه ها خیلی داغه. خیلی از دوستان دوست دارند در ترم

تابستانه شرکت کنند اما فکر نمی کنم شرایط واقعاْ به گونه ای که ما دوست داریم باشد. مگر آنکه

دروس با اساتید دیگری ارائه شود. اما با توجه به گفته ی آقای طباطبایی دروس تخصصی به شرطی

به دانشجو ارائه میشود که یا دانشجو آن درس را افتاده باشد یا آن را حذف کرده باشد. فکر کنم

گفته ی ایشان درست باشد چون از نظر من نمیتوان دروسی مثل ریاضی مهندسی یا الکترومغناطیس

یا... را در 22 روز گذراند اما فکر کنم ایشان در مورد مهمان گرفتن باید تجدید نظر کنند.در ضمن خیلی

از دوستان من فکر می کنند در پست دوستی بی پایان ما پسورد را در اختیار بچه های پلیمر قرار

دادیم در حالی که این گونه نمی باشد فقط ما از جانب آنها به  خواست خودشان  به بچه های وبلاگ

تبریک گفتیم. به درود.راستی در نظر سنجی ما شرکت کنید.

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 4 PM |
سلام به دوستان عزیز من در رشته مهندسی برق ورودی ۸۴

من مشکوة رازبان به نمایندگی از بچه های پلیمر ۸۳ به شما عزیزان که وبلاگ به این زیبایی

را طراحی و راه اندازی کردید تبریک عرض میکنم .امید وارم در کارتان موفق باشید.

بچه های پلیمر ۸۳ (مشکوه رازبان. احسان سمیعیان.علی بزرگ نیا. امین قوامی .حسین

امیری)

با تشکر صمیمانه از مجید عزیزم

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 9 PM |
 

روزی تمام احساسات آدمی گردهم جمع شدند. تا قايم موشک بازی کنند.

ديوانگی چشم می گذارد همه می روند قايم می شوند .

تنبلی یک جايی همان نزديکی ها قايم می شود .

حسادت آن طرف قايم می شود و عشق می رود پشت يک گل رز .

ديوانگی همه را پيدا می کند به جز عشق. حسادت عشق را لو می دهد . ديوانگی پيش گل رز می رود

و عشق را صدا می زند، ولی عشق بيرون نمی آيد .

ديوانگی هرچه عشق را صدا می زند که عشق بيا بيرون عشق بيرون نمی آيد . ديوانگی هم با يک چاقو

رز را می زند تـا عشق پيـدا شود. ولی يک مرتبه چاقـو را به چـشمان عشق فرو می کنـد و عشق برای

هميشه نابينا شد. ديوانگی به پای عشق می افتد تا از او طلب بخشش کند.

عشق لبخندی می زند و می گويد اين سرنوشت من است و تو از اين به بعد جای چشمان مرا می گيری

و هميشه همراه من خواهی بود. به اين ترتيب عشق و ديوانگی هميشه با هم ماندند...

 

 

+ نوشته شده توسط ROHAM در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 3 AM |
 باسلام دوستان من.نمی دونم قبل از اینکه وارد دانشگاه بشوید تصورتون در رابطه با محیط دانشگاه

چه بود؟؟؟ فکر می کردید وارد چه محیطی می شوید؟؟؟ احتمالا تو فامیلتون دانشجو زیاد دارید حتما

از آن ها مطالبی را در وصف دانشگاه شنیده اید؟ قبل از ورود به دانشگاه حتما فکر می کردید وارد

محیطی آزاد می شوید! محیطی خالی از استرس! محیطی سرشار از هیاهو وهیجان! محیطی

با روابط آزاد.حتما فکر می کردید درس خواندن تنها منحصر به کنکور می باشد  و پس از ورود به

دانشگاه دیگر نیازی به درس خواندن نیست در واقع همان قضیه قیف بر عکس...اما فکر می کنم

در واقعیت قضیه به گونه ای دیگر باشد حداقل برای من که چهار ترم را گذراندم مسایلی که با آن

روبرو شدم زمین تا آسمان با آنچه در تصوراتم رقم خورده بود فاصله داشت .من ریشه ی تمام این

مسائل را در جامعه می بینم.همه احساس می کنند تمام خوشبختی و سعادت آنها در دانشگاه

رقم می خورد. از نظر من خیلی از جوانان شاید در عرصه های دیگر موفق تر باشند عزیزان من از

نظر شما مشکل از کجاست ؟؟؟خوشحال می شم نظر شما دوستان را در این زمینه بدونم.

فعلا . موفق باشید.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11 PM |
سلام مجید هستم عضو جدید وبلاگ بچه های برق کنترل.از مدت ها پیش تصمیم داشتم جهت ارتقا

وضعیت علمی دانشجویان کنترل سایتی را طراحی کنم اما با توجه به مشغله های فراوان تا به حال

موفق نشدم در این زمینه قدمی بردارم .چند روز پیش هنگامی که در اینترنت بدنبال اطلاعاتی در زمینه ی

اسکوپ می گشتم با این وبلاگ و مدیر محترم آن آشنا شدم ایشان طی در خواستی از من خواستند

در این زمینه با ایشان همکاری کنم من نیز با کمال میل و نهایت افتخار این درخواست ایشان را پذیرفتم

و عضو جدید نویسندگان این وبلاگ شدم .امیدوارم بتوانم گامهای مثبتی را در این زمینه بردارم.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 11 PM |
 

سلام به همگی

همون طور که می بینید اینجا یه خورده اوضاع به هم ریخته. اول امین و بعد هم none حرف از خدافظی

و...  زدن. منم مثل شما نمی دونم قضیه از چه قـراره. البته امـین تـوی پستی که ۲تا قبـل از این بود و

ظاهراْ دیروز پاک شده! یه جورایی دلیلشو گفته بود. که خب جای بحث داشت. به هر حال فردا که رفتم

دانـشـگــــاه تـه و توی قضـیه رو در میـارم ببینم چیه. و ایـن قـول رو می دم کـــه همـه ی تلاشمـو بـرای

برگردوندنشون بکنم.

راستی یه خبـر، احتمال داره یه نفر دیگه به جمع نویسـندگان وبلاگ اضـافه بشه. البتـه اگـه قبول کنه.

نمی گم که سورپرایز باشه. فقط همینقدر بگم که از بچه های گل کنترله. خلاصه اگه آقا امین و none

هم قول بدن بچه های خوبی باشن، قراره یه تیم خوب از برو بچه های برق شکل بگیره.

خب دیگه، ما بریم.. مواظب خودتون باشید، گرما نخورید!

+ نوشته شده توسط ROHAM در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 2 AM |
سلام

از طرف خودم و امین خداحافظ.

به همین راحتی.خیلی خوش گذشت.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 7 PM |
موج سبز آزادی





Powered by WebGozar


Powered By
BLOGFA.COM