دوباره بعد از یک ماه دوری(و شاید بیشتر) برگشتم البته واضح و مبرهنه که کسی از این برگشت خوشحال نمیشه!!! ولی خب باید بعضی وقتا به خودمون حال بدیم دیگه.
ترم تابستون هم تموم شد امیدوارم بچه ها خوب نتیجه بگیرن آخه تو این هوای وحشتناک وحشتناک.... گرم ماهشهر بری و بیای آخرشم پاس نکنی خداییش خیلی زوره.
امروز(۱۴/۶/۸۶) روز انتخاب واحد بچه های گروه ماست خدا کنه اوضاع استادا بدتر نشه آخه ما هر ترم به این امید داریم که استادای ترم بعد بهتر میشن اما ای دل غافل که طباطبایی خواب خوشی برامون دیده استادا بهتر که نمیشن هیچ بدتر هم میشن.
گروه ما تبدیل به بیمارستان شده آخه هر چی دکتره (البته از نوع برقیش!!!) همه جا رو ول کردن اومدن ماهشهر نمیدونم چرا ولی حتما یه دلیلی داره دیگه(اصلا فکر نکنید دلیلش پوله
بگذریم.
والا من که حسرت یه مسافرت به دلم مونده خیلی دوست دارم برم اما پس از واقعه دلخراش سهمیه بندی بنزین مجبور شدم بمونم تو خونه و تا میتونم در و دیوارو نگاه کنم(تا من باشم دیگه هوس مسافرت نکنم
در پایان عرایضم(نمیدونم عرایض رو درست نوشتم یا نه! گیر ندید دیگه...) شعری رو تقدیم میکنم به عشاق باشد که مقبول واقع شود.
کاشانه نه آنست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که چنگیز فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با دیدن چشمت
صدساله بنایم را یکباره فرو ریخت


